|
پيامبر(ص) در آخر نماز خود با صداي بلند بهطوري كه مردم ميشنيدند، در حق اميرمؤمنان(ع) چنين دعا ميكرد: «اللهم هب لعلي الموده في صدور المؤمنين و الهيبه و العظمه في صدور المنافقين» «خداوندا! محبت علي را در دلهاي مؤمنان بيفكن، و همچنين هيبت و عظمت او را در دلهاي منافقان» و در اين هنگام بود كه آيهي: «ان الذين امنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا» «كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، خداوند رحمان محبت آنها را در دلها ميافكند.» خود حضرت امير(ع) در اين باره ميفرمايند2: «اگر با اين شمشيرم بر بيني مؤمن بزنم كه مرا دشمن بدارد، هرگز دشمن نخواهد داشت. و اگر تمام دنيا (و نعمتهايش) را در كام منافق فرو بريزم كه مرا دوست بدارد، دوست نخواهد داشت؛ اين بهخاطر آن است كه پيامبر(ص) به صورت يك حكم قاطع به من فرموده است: اي علي! هيچ مؤمني تو را دشمن و هيچ منافقي محبت تو را در دل نخواهد گرفت.»3 2) سورهي توبه، آيهي 19: در تفسير مجمع البيان ذيل اين آيه آمده است كه: «شبيه» و «عباس» هر كدام بر ديگري افتخار ميكردند و در اين باره مشغول به سخن بودند كه علي(ع) از كنار آنها گذشت، و پرسيد به چه چيز افتخار ميكنيد؟ «عباس» گفت: «امتيازي به من داده شده است كه احدي ندارد و آن، مسألهي آب دادن به حجاج خانهي خداست.» «شبيه» گفت: «من تعمير كنندهي مسجد الحرام (و كليددار خانهي كعبه) هستم.» علي(ع) گفت: «با اينكه از شما حيا ميكنم، بايد بگويم كه با اين سن كم، افتخاري دارم كه شما نداريد.» آنها پرسيدند: «كدام افتخار؟!» فرمود: «من با شمشير جهاد كردم تا شما ايمان به خدا و پيامبر(ص) آورديد.» «عباس» خشمناك برخاست و دامنكشان به سراغ پيامبر(ص) آمد (و به عنوان شكايت) گفت: «آيا نميبيني علي چگونه با من سخن ميگويد؟» پيامبر(ص) فرمود: «علي را صدا كنيد.» هنگامي كه به خدمت پيامبر(ص) آمد، فرمود: «چرا اينگونه با عمويت عباس سخن گفتي؟» علي(ع) عرض كرد: «اي رسول خدا! اگر من او را ناراحت ساختم، با بيان حقيقتي بوده است. در برابر گفتار حق هر كس ميخواهد ناراحت شود، و هر كس ميخواهد خشنود.» جبرئيل نازل شد و گفت: «اي محمد(ص) پروردگارت به تو سلام ميفرستد و ميگويد: اين آيات را بر آنها بخوان «اجعلتم سقايه الحاج و عماره المسجد الحرام كمن امن بالله و اليوم الاخر و جاهد في سبيل الله لا يستوون عندالله والله لا يهدي القوم الظالمين» «آيا سيراب كردن حجاج، و آباد ساختن مسجدالحرام را، همانند عمل كسي قرار ميدهيد كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده، و در راه او جهاد كرده است؟! اين دو نزد خدا مساوي نيستند. و خداوند گروه ظالمان را هدايت نميكند.»4 1ـ تفسير نورالثقلين، ج3 2ـ نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمهي 45 3ـ سنن الترمذي، مسند احمدبنحنبل، سنن ابن ماجه 4ـ همچنين اين روايت با كمي اختلاف در تفاسير طبري(اهل سنت) و فخر رازي نقل شده است.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:59  توسط راه انتظار
|
حضرت محمد صلي الله عليه و آله: هنگاميکه انسان از بستر لذتبخش خود برخيزد در حالي که چشمانش خوابآلوده است، براي اينکه با نماز شبش خدا را خشنود سازد، خداوند در مقابل فرشتگانش به او مينازد(مباهات ميکند) و ميفرمايد:آيا بندهي مرا نميبينيد که از رختخواب گوارايش برخاسته؟ آن هم نمازي که من براي او واجب نکردم. گواه باشيد که او را بخشيدم. بحارالانوار، جلد87، صفحه 156 امام رضا عليه السلام: بر شما باد به نماز شب. هيچ بندهاي نيست که آخر شب بيدار شود و هشت رکعت نماز شب و دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخواند و در قنوت آن هفتاد بار استغفار کند، مگر اينکه خداوند او را از عذاب قبر و آتش پناه داده و عمرش را طولاني کند و به زندگانيش گشايش دهد. سپس امام عليه السلام فرمودند: خانههايي که در آنها نماز شب خوانده ميشود، نورش براي اهل آسمان ميدرخشد. همان گونه که ستارگان براي مردم زمين ميدرخشد. بحارالانوار، جلد 84، صفحه 161 امام کاظم عليه السلام: از ما نيست کسي که هر روز حساب خود را نرسد، پس اگر اعمال نيکي انجام داده از خداوند زياد شدن اعمال خير را طلب کند و اگر گناه و کار زشتي مرتکب شده از خداوند آمرزش بخواهد و به سوي او برگردد. اصول کافي، جلد 4، صفحه 191 حضرت محمد صلي الله عليه و آله: آيا شما را به زيرکترين زيرکان و نادانترين نادانان خبر دهم؟ اصحاب گفتند: بله اي رسولخدا. حضرت فرمود: زيرکترين انسانها کسي است که به حساب نفس خويش رسيدگي کند. و براي پس از مرگ خويش عمل کند. و احمقترين احمقها کسي است که تابع هواي نفس خويش باشد و پيوسته آرزوهاي خويش را از خداوند طلب کند. بحارالانوار، جلد 70، صفحه 69 حضرت محمد صلي الله عليه و آله: هر که عمل بد کسي را ظاهر و شايع کند، به اين ميماند که خود آن عمل بد را به جاي آورده است و هر کس مؤمني را به عيبي سرزنش کند، نميرد تا خود گرفتار و مرتکب آن شود. بحارالانوار، جلد 73، صفحه 384
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:55  توسط راه انتظار
|
«و اذكروا نعمت الله عليكم اذ كنتم علي اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا» آل عمران، 103 «و به ياد آريد، نعمت(بزرگ) خدا را بر خود. كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهاي شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد.» امام صادق(ع): ميفرمايند: «مؤمن برادر پدر و مادري مؤمن است، زيرا خداوند(عزوجل) مؤمنان را از سرشت بهشت آفريده و در پيكرهايشان از نسيم بهشت دميده؛ از اينروي برادر يكديگرند.» امام صادق(ع) ميفرمايند: «هر كه برادر خود را در راه رضاي خدا ديدن كند، در بيماري يا تندرستي او و براي فريب و دريافت عوضي نباشد، خدا به وي هفتاد هزار فرشته بگمارد كه در دنبالش جار كشند كه: خوش باش بهشت براي تو نيكو باد كه شما زوار خداييد.» و (يسير) از آن حضرت پرسيدند كه: «حتي اگر جاي او دور باشد؟» فر مود: «آري يسير! و حتي اگر يكسال راه باشد. چرا كه خداوند داراي جود است. و فرشتههاي بسيار به دنبال او روند تا كه به خانهاش برسد.» امام صادق(ع) ميفرمايند: «به راستي دو مؤمن هرگاه يكديگر را در آغوش كشند، رحمت آنها را فرا گيرد و هر گاه به هم بچسبند و از آن جز رضاي خدا نخواهند و غرض دنيوي نداشته باشند، به آنها گفته شود: آمرزيدهايد و زندگي را از سر گيريد.» امام باقر(ع) ميفرمايند: «به راستي كه هر گاه دو مؤمن به يكديگر برخورند و مصافحه كنند، خداوند دست خود را ميان دو دست آنها درآورد و با هر كدام كه بيشتر رفيق خود را دوست بدارد، مصافحه كند.» محمد، كليني ـ اصول كافي پيامبر اعظم(ص): «دعا سلاح مؤمن و ستون دين و نور آسمانها و زمين است.» اصول كافي، ج2
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:53  توسط راه انتظار
|
آخر چگونه ميتوان خداي بزرگ را پرستيد و به علي عاشق نشد؟ چگونه ممكن است به خدا كه كمال مطلق است چشم دوخت ولي كمال متعالي علي را نديده گرفت؟ عشق به علي جزوي از پرستش خداست. عجب دارم اگر كساني قلب داشته باشند و زيبايي و عشق و انسانيت در آنها اثر كند، ولي در مقابل آن همه لطف و كمال و عشق و انسانيت علي شيفته نگردند... مگر ممكن است اين همه لطف و عشق را فقط پديدهاي مادي دانست؟ آن احساس مرموز قلبي را كه در وجود انسانها موج ميزند، چگونه ميتوان با فرمولهاي خشك و بيروح مادي توجيح كرد؟ روح علي در قالب ماده نميگنجد و آن همه عشق و كمال نميتواند از مادهي سرد و بيجان بتراود. هر كه را ديدهام، علي را دوست ميدارد و در مقابل عظمت و انسانيت او تعظيم ميكند. چرا اينقدر علي علي ميگوييم و دنبال او ميرويم؟ چرا اينقدر شيفتهي علي هستيم؟ چرا اينقدر در عشق او ميسوزيم؟ چرا همهي ما ميخواهيم مثل علي باشيم، دوست داريم كه در عشق و كمال به درجهي او برسيم، خوش داريم در شجاعت، در صبر، در علم و تقوا، در سخنوري، در همهي فضائل اخلاقي مثل او باشيم؛ ولي ميدانيم كه حد علي مافوق طاقت بشري است و براي ما به هيچ وجه ميسر نيست كه به حد علي برسيم. لذا علي تبلور آرزوهاي انسانهاست كه لااقل به صورت آرزو، عطش دروني و قلبي ما را تسكين ميبخشد. ما هزار گناه ميكنيم و از كمال بينهايت بهدوريم؛ ولي هنگامي كه تموّج روح ما بر شهوات و خواستههاي مادي مسلط ميگردد، يكباره به سراغ علي ميرويم و تمامي احساسات قلبي و آرزوهاي برآورده نشدهي خود را در او مجسم ميكنيم و با ذكر علي علي عشق خود را به كمال و حق، و خواستهي خود را براي مبارزه با جهل و فساد بيان ميكنيم. علي مظهر كمال و فداكاري و عشق و تمام ارزشهاي عالي انسان است و با ذكر نام او به خدا نزديك ميشويم و از گناهان استغفار ميكنيم و به سوي كمال رهسپار ميشويم.1 1ـ چمران، مصطفي ـ علي، زيباترين سرودهي هستي
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:50  توسط راه انتظار
|
هر وقت اسم جنگ و جبهه ميآيد، دلش پر ميكشد براي شهادت، حالا اصلا نميدونه شهادت چي هست، كي هست، خوردنيه، پوشيدنيه، چيه. فقط يك چيزهايي اينور اونور شنيده: «شهادت لقاي معبود، شهادت نقطهي اوج مردان خدا...» ولي يك بار هم فكر نميكنه كه آخه اولا مردخدا شدن خيلي سخته و سختتر از آن، نقطهي اوج مردخدا بودنه. فكر نميكنه كه آخر لقاي معبود كه از آن دم ميزنه، مقدمات و مؤخراتي ميخواد. فكر نميكنه كه، «شهادت» به ازاي هر حرفش كلي كلاس و مدرسه ميخواد. قصهي حسين فهميده را شنيده و كلي ذوق كرده، ولي به عمق ماجرا دقت نكرده كه آخر يك بچهي سيزده ساله، تو بيابان نارنجك به خودش ببنده بره زير تانك، اصلا چيزي نيست كه بخواهي سرسري بهش نگاه كني. يكي نيست بهش بگه اصلا تو تا حالا تانك ديدي كه ببيني چه ابهتي داره، چه برسه به اينكه مطمئن باشي، اين تانك مهمات هم داره و چه برسه به اينكه سر تانك، دقيقا روبهروي صورت تو باشه. اگه بهش بگي تو جبهه بعضي غواصها بودند كه وقتي موقع عمليات، ديده ميشدند، ميرفتند ته آب و پاهاشان را با جلبك ميبستند ته دريا تا يك موقع عمليات لو نره و خودشون... يا وقتي قصهي كساني را بگي كه با هم دعوا ميكردند كه كدومشان روي ميدان مين بپرن و راه رو بازكنن و خودشون... يا اگر سرگذشت مردي را بگي كه تو عمليات، وقتي يك متر سيم براي انتقال برق كم ميآد، خودش را جاي سيم ميذاره و جريان را وصل ميكنه، و خودش... ديگه ذوق نميكنه، بلكه اشك از چشمهاش جاري ميشه. اگر ازش بپرسي چرا؟ هيچ جوابي بهت نميده. فقط گريه ميكنه، از عظمت اونا فقط گريه ميكنه. اون حالا فهميده، اين شهادت كه قبلا اينقدر دوستش داشته، يك سرگرمي ساده نيست، بلكه يك كوه استقامت و يك دريا شجاعت ميخواهد. اون فهميده كه اونهايي كه شهيد شدن اسوهي شهامت بودند. حالا ديگه متوجه شده كه متنهاي حماسي جبهه، شاهنامه نيست كه نه رستمي بوده و نه سهرابي. بلكه پشت هر جلد اين متون، اقيانوسي از ايمان و مردانگي حقيقي خوابيده و اون حالا ديگه فهميده به جبهه و جنگ رفتن و شهيد شدن يعني ... يا علي
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:47  توسط راه انتظار
|
|
|