|
... بارالها با تمام وجودم ميگويم: كم من ثناء جميل لست اهلا له نشرته. خداوندا عمري را كه بهترين نعمت بوده از دست دادهام در حالي كه ميتوانست در راه تو و خدمت به انسانهاي مظلوم و مستضعف به كار گرفته شود. عمري كه ميتوانست تا حدودي در جهت از بين بردن ارزشهاي منفي و ايجاد و احياي ارزشهاي الهي انساني مثمر افتد. عمري كه ميتوانست در راه تحقق هدفهاي مقدس سپري گردد. عمري كه ميتوانست همگام با شهداي خداجوي جوياي راه وصول، به تو باشد. عمري كه كوچكترين توشهاي بر نگرفته، و همين جاست كه تمامي اميدش را و تمامي رجائش را به عفو تو و به اغماض تو و رحمت و فضل تو بسته است. خدايا باز هم اميد به فضلت: اللهم اغفرلي الذنوب التي تهتك العصم. خدايا خوب ميداني آنچه را هم اكنون به قلم ميآورم مدت مديدي است در درونم ميگذرد و بر سر چند راهههاي حيرت "ندانم چيست؟ چه بايد كرد؟ امور به كجا ميانجامد؟" و هزاران سوال كه هر كدام راهي را ايجاب و خطي را ترسيم ميكند، قرار گرفتهام. اما خوشبختانه چون مقلد امام عزيزم، راه سعادت برايم روشن است و از خدا ميخواهم اگر عمري بود، توفيق عمل به آن را پيدا كنم. خدايا با تمام وجودم به اين انقلاب عشق ميورزم... ... به خدا توكل كنند و قاطعيت و سازش ناپذيري را از امام مردم بياموزند و شعار نه شرقي و نه غربي را كه خواست و حق مردم است و علت موجدهي اين انقلاب بوده فراموش نكنند و مبادا كه گذشت روزها و فرو افتادن طبيعي شود و انقلاب و مهمتر از همه، سختيهاي حركت و فشارهاي بينالمللي موجب شود تعادلي را كه شعار فوق ايجاب ميكرده و بحمدالله تا حدودي ايجاد گرديده، بهم زنند و بدانند كه قدرت مطلق از آن خداست و صرفا تكيه بر اوست كه از هر قدرتي انسان را و جامعه را بينياز ميكند...1
در ادامه مطلب با چند خاطره از شهید در خدمت هستیم
1ـ فرازهايي از وصيتنامهي شهيد لاجوردي ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 23:1  توسط راه انتظار
|
اي علي موسي الرضا، اي پاك مرد يثربي، در طوس خوابيده من تو را بيدار ميدانم زندهتر، روشنتر از خورشيد عالم تاب از فروغ و فرّ و شور زندگي سرشار ميدانم گرچه پندارند ديري هست، همچون قطرهها در خاك رفتهاي در ژرفناي خواب ليكن اي پاكيزه باران بهشت، اي روح عرش، اي روشناي آب من تو را بيدار ابري پاك و رحمت بار ميدانم اي«چوبختم»خفته در آن تنگاي زادگاهم طوس «در كنار دون تبهكاري كه شير پير آئين، پدرت، آن روح رحمان را به زندان كشت.» من تو را بيدارتر از روح و راه صبح، با آن طره زرتار ميدانم. من تو را بي هيچ ترديدي«كه دلها را كند تاريك» زندهتر، تابندهتر از هر چه خورشيد است در هر كهكشاني، دور يا نزديك خواه پيدا، خواه پوشيده در نهانتر پردهي اسرار ميدانم. يا علي موسي الرضا درياب
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 8:32  توسط راه انتظار
|
بسم رب المظلوم سينما و صهيونيسم هنر هفتم از بدو پيدايش (در آستانهي آخرين سده از هزارهي دوم ميلادي) تا امروز غالباً برآورنده خواستهها و نمايانگر سياستهاي جهاني صهيونيسم و اين گفتار نه از سر تعصب و تقليد، كه به پشتوانهي پژوهش و تحقيق ابراز شده و قابل اثبات است. در تمامي شئون اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مغربزمين، ظاهراً هميشه يهوديان (در حقيقت همواره صهيونيستها) مقدم بودهاند. طبعاً هاليوود نيز به عنوان يكي از مظاهر هنر و تكنولوژي مغربزمين از اين قاعده مستثني نيست و حتي تلاشي هم در جهت انكار اين مدعا ندارد. اصولاً در نظام اداري پيچيده هاليوود قوانين نانوشته بسياري وجود دارند كه يكي از آنها رجحان يهوديان در تمامي زمينههاي هنري، رسانهاي و تخصصي است. ”قاعدهي بازي“ آن است كه همواره يهوديان در اولويتاند و اگر يك يهودي از مرام سياسي صهيونيسم نيز جانبداري كند، طبعاً مدارج ترقي در هاليوود را با سرعت بيشتري خواهد پيمود. اما اگر همين هنرمند يهودي بيطرف باقي بماند يا برخلاف نظام تبليغاتي صهيونيسم گام بردارد، بهسهولت از گردونهي هاليوود بيرون خواهد افتاد. در نظام مافيايي هزارچهرهي هاليوود، براي يك هنرمند ضدصهيونيست جايي وجود ندارد و سرنوشت تلخ يكي از بزرگترين هنرمندان تاريخ سينما؛ چارلي چاپلين، گواهي براين مدعاست. «چارلز اسپنسر چاپلين» يهوديزادهي فقيري بود كه دوران كودكي را در عسرت و تنگدستي گذراند و در نخستين سالهاي شكوفايي سينما در آمريكا با تكيه بر خلاقيت فردي خود سرانجام به اوج قلهي شهرت و افتخار فراز آمد. او به عنوان يك هنرمند يهودي، در اكثر نقشهاي سينمايي آغازين خود، تصويري بديع و جذاب از يك «يهوديسرگردان» به تماشا گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب ميشد. تدريجاً چارلي چاپلين به محبوبترين هنرمند تاريخ سينما مبدل شد و تهيهكنندگي آثارش را خود برعهده گرفت. اكنون اين مجال براي او پديد آمده بود تا پس از ساليان متمادي به دلمشغوليهاي خويش بپردازد و فارغ از نظام مافياي حاكم بر هاليوود حرف دل خود را به زبان تصوير بيان كند. ولي لابي صهيونيسم در هاليوود اين روال را نميپسنديد و از همين جا بود كه دشمنيها آغاز شد. «چارلي چاپلين» هنرمند محبوب مردم كه پيش از اين در اكثر آثار خود بهعنوان يك فقيرخانه به دوش، تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود، اكنون از قالب ”يهودي سرگردان“ بيرون آمده و در نقشهايي متفاوت همچون انساني ماشيني، ثروتمنديعياش يا ديكتاتوري زورگو، نظام ارزش غرب را بهسخره ميگرفت و اين روالي نبود كه صهيونيستهاي هاليوود آن را تحمل كنند. لذا ماشين سانسور هاليوود بهكار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصهي بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود، بازگشت او به آمريكا ممنوع شد! اينگونه بود كه پروندهي هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بينالملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد.1 يک ساله شديم ما ـ يعني بچه هاي گروه راه انتظار ـ يک سال پيش در جهت پيدا کردن راه انتظار و حرکت در آن مسير، فعّاليتمان را آغاز کرديم. هدف ما حرکت جمعي به سمت رشد و تعالي است، که اين مهم همّت قوي و ارادهي محکم جمعي ميطلبد و با افراد محدود، دستيابي به آن سخت ميباشد. لذا ما دستاني را که براي ياريمان ميآيند را به گرمي ميفشاريم. همچنين از همهي کساني که ما را در اين يک سال ياري دادند، سپاسگذاريم و اميدواريم که همراهي آنان را در هيچ زمان از دست ندهيم.2 1- برگرفته از نشريه راه انتظار سال اول شمارهي 4 2- برگرفته از نشريه راه انتظار سال دوم شمارهي 1 والسلام
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 22:19  توسط راه انتظار
|
اين گنبد زيبا قلب ايران است مي خواهم تا آنجا كه دوست دارم، پربگيرم، اما تا بارگاه دوست راه طولاني است. چشم از پنجره برنمي دارم. دشت از پي دشت، كوه از پي كوه، دسته دسته گل سرخ، يك عالم سبز و يك دريا اشتياق كه دستي از غيب به جانم ريخته است! هميشه همين طور است. خودم را كه به مولا مي سپارم، ديگر اين من نيستم كه مي روم، براي لحظه اي، خواب مرا مي ربايد... دست در دست نور و آرميدن در كنار ضريح! چه دل انگيزند اين خواب هاي خوب! برمي خيزم، پيرامونم غوغايي به پاست. صداي دل هاست. همه مي گويند: يا ضامن آهو! رسيده ايم انگار! اين گنبد زيبا، قلب ايران است. چه دورنمايي دارد! السلام عليك يا علي بن موسي الرضا. السلام عليك يا... بغضي غريب و بعد هم هاي و هوي پريشان دل. تا غروب راهي نيست. دل و نقاره و اشك به هم مي آميزند، و من پر از ضريح مي شوم. و سرشار از رازهاي طلايي!... چه بويي از كنارم گذشت، بوي آسمان بود. يك بوي خيس، يك بوي معنوي سبز. گويا فطرتم بود كه معطر شد از عشق! ضريح اينك به ملكوت مي ماند، و من مي خواهم تا رضايت «رضا» اوج بگيرم. نيشابور از خاطرم مي گذرد، لحظه اي كه امام سر از كجاوه بيرون آورده اند و فرياد شادي و اشك شوق، زمين و زمان را به هم پيچيده است. لحظه اي كه سينه چاكان حضرتش ازفرط عشق به خاك غلتيده اند. لحظه اي كه بيش از بيست هزار تن تقريرات امام را مي نويسند. [«لااله الاالله» دژ استوار من است و من يكي از شرط هاي آنم.] به راستي اگر ولايت نباشد، كلمه مقدس «توحيد» چگونه استوار يابد!؟ شب از نيمه گذشته است. همه جا سرشار از اشك و گلاب است و من خود را با همه شور به كجاوه سبز ولايت مي رسانم. يا ضامن آهو! دل هاي بي پناهمان را كه چون آبگينه هاي شكسته در پهناي گيتي سرگردانند، در پاي ضريح مقدست آشيان ده كه محتاج پركشيدن به آبي لايتناهي فطرت خدا يي مان هستيم.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:16  توسط راه انتظار
|
بسم رب الشهدا آن روز بگشوده بال و پر با سر به سوي وادي خون رفتي گفتي ديگر به خانه باز نميگردم امروز من به پاي خودم رفتم فردا شايد مرا به شهر بيارند بر روي دستها
اما حتي تو را به شهر نياوردند گفتند چيزي از او به جاي نمانده است جز راه ناتمام قیصر امین پور
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 10:50  توسط راه انتظار
|
بسم الله الرحمن الرحيم گروه راه انتظار برگزار ميكند:
همايش مهدويت
با حضور سخنرانان ارجمند:
حجه الاسلام ابوالقاسمي حجه الاسلام نقويان
زمان: چهارشنبه ۹ آذر ساعت ۱۵ تا ۱۷ مكان: خيابان كارگر جنوبي-چهار راه لشگر-خيابان كمالي-حيابان غفاري-دبيرستان علامه حلي تهران-سالن همايشهاي شهيد بهشتي حضور براي عموم برادران آزاد است
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 23:31  توسط راه انتظار
|
بسم الله الرحمن الرحيم اي كه هزار، هزار شمع در انتظار يك نگاه تو سوختند . شوري است عشق تو و دلنشين غمي است به انتظار قدمهايت زيستن،بدان كه مصراع زندگيم با قافيه تو پايان خواهد يافت. بيا كه اگر تو بيايي تمامي شبهاي يلداي غم سپيده صبح را مهمان هميشگي دلم خواهد كرد... نميدانم آيا دل كوچكم تا ظهور تو در تكاپو است يا تا غروب آرزوهايش چيزي نمانده.... اما ... غمگينام و ميترسم كه دلم از جنب و جوش بيافتد و تو نيايي.... افسوس، من و كلمات مجنونم شايد روز آمدنت را نبينيم من به همه كساني كه آن روز تو را ميبينند و در دو سوي خيابانها قلبهاي سبزشان را به تو هديه ميدهند، حسوديم ميشود ...
+ نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385ساعت 16:23  توسط راه انتظار
|
بسم رب المهدي سلام به همگي اين اولين مطلبه كه توي اين وبلاگ زده ميشه قبلا وبلاگ اين گروه توي ميهن بلاگ بود براي همين ما از اول شروع نميكنيم و در اصل مطالبمون در ميهن بلاگ رو ادامه ميديم... لينك آدرس قبلي وبلاگ راه انتظار:raheentezar.mihanblog.com در اين پست ۱ متن براتون مينويسم اميدوارم كه خوشتون بياد: فلسفه انتظار، دميدن روح اميدوارى و پايدارى است. برگرفته از كتاب "امامت و مهدويت" ج۱ ص ۳۹۴
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 15:6  توسط راه انتظار
|
|
|