تبليغاتX
راه انتظار

شاعران اهل بيت از گذشته تاكنون، در مدح و مرثيه‌ي اهل بيت و ياران گرانقدرشان، اشعار زيبايي را سروده‌اند كه بار معنايي بالايي دارند.

امروزه بسياري از اين اشعار به صورت كتابها‌يي مجزّا درآمده‌اند كه در دسترس علاقه‌مندان مي‌باشند. حال به معرفي سه تا از آن ها مي‌پردازيم.

1)  دل سنگ آب شد: اشعار اين كتاب سروده‌ي علي انساني، شاعر بزرگ معاصر است. انتشارات جمهوري آن را با قيمت 3500 تومان چاپ كرده ‌است.

2)  نخل ميثم: حاج غلام‌رضا سازگار ـ شاعر و مداح اهل بيت ـ اشعار اين كتاب را سروده است. تعداد ابياتي كه او تاكنون در قالبهاي مختلف شعري سروده است، از دهها هزار بيت فراتر مي‌رود. نخل ميثم را انتشارات حق‌بين در چند جلد چاپ كرده است. قيمت جلد اوّل آن 2500 تومان مي‌باشد.

3)  من مي‌گويم، شما بگرييد: عليرضا قزوه از ميان اشعاري كه درباره‌ي محرم تابه‌حال سروده شده است، مقداري را گزينش كرده و در اين مجموعه آورده است. در اين كتاب شاهد اشعاري از نيّر تبريزي، محتشم كاشاني، عبّاس حدّاد كاشاني، حسين لاهوتي، حسين منزوي، جليل واقع‌طلب، محمدحسين شهريار، حميد سبزواري، علي موسوي گرمارودي، عليرضا قزوه، علي انساني، سيّد رضا مؤيّد و ده ها شاعر ديگر مي‌باشيم كه در قالبهاي مختلف سروده شده‌اند. اين كتاب در 263 صفحه و با صفحه‌آرايي بسيار زيبا توسط انتشارات سوره‌ي‌مهر به چاپ رسيده است كه با قيمت 2500 تومان در دسترس علاقه‌مندان مي‌باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 7:15  توسط راه انتظار  | 
 

قلب عالم كره‌ي زمين، قلب زمين بين‌النهرين، قلب بين‌النهرين شهري است كربلا نام و قلب آن خياباني است بهشتي. خياباني است كه از يك سوي آن بوي سيب و از سوي ديگرش بوي ياس به مشام مي‌رسد. ابتدا به سيب مي‌نگري. خورشيدي مي‌بيني وسيع‌تر و نوراني‌تر از آن‌چه در آسمان است. به سمت ياس كه برمي‌گردي، برفرازش پرچمي مي‌بيني، با اين عبارت: «يا قمر بني‌هاشم»

آري! عبّاس را ماه ناميدند، چون زيبا بود. ولي او براي ما ماه است، فقط به اين دليل كه انعكاس نوري است از سرچشمه‌ي آن، يعني حسين.

به سراغ خيابان مي‌رويم. از او مي‌پرسيم قلبت كجاست؟ جواب‌مان را نمي‌دهد. انگار همه چيز را مي‌داند و از دانايي زبانش بند آمده. دقيق كه مي‌شويم، صورتش را مي‌بينيم كه قطرات اشك از دو سوي آن روانند.

مي‌گوييم: «خيابان! تويي كه بهتريني. تويي كه شيعيان آل محمّد(ص) به رويت قدم مي‌نهند. تويي كه جا پاي زائرن حسيني. تويي كه ابتدا و انتهايت به حسين و عبّاس، به سيب و ياس، به خورشيد و ماه و از آن‌جا به بي‌نهايت وصل مي‌شود؛ از چه رو پريشاني؟»

مي‌گوييم: «خيابان! مگر از ره‌گذرانت لذّت نمي‌بري؟ اصلاً بهتر از اين ره‌گذر، وجود دارد؟»

مي‌گوييم: «خيابان! به خورشيد و ماه دو سويت، قَسَمَت مي‌دهيم. لااقل بگو سرآغاز بي‌تابي‌ات كجاست؟»

اشك‌هايش را پاك مي‌كند هق‌هق‌كنان مي‌گويد: «از شبِ... از شبِ...»

«خيابان! جان‌مان به لب آمد، بگو. از شبِ پيش؟ نه، نه. فهميديم. شنيده‌ايم شب‌هاي جمعه كربلا خبرهايي است. شنيده‌ايم...»

ديگر زبان‌مان بند مي‌آيد. او را مي‌نگريم كه ديگر زار مي‌زند. در آن حال مي‌گويد: «هر شب جمعه، دردناك‌تر از قبلي است. در اين شب‌ها مادري با چادر خاكي و پهلويي شكسته از مدينه، به ديدار پسرانش، حسين و عبّاس مي‌آيد.»

 

خيابان ديگر چه زائراني داري؟ همان طور كه اشك مي‌ريزد، لبخندي صورتش را جلوه مي‌دهد.

مي‌گويد: «گلي است زيبارو! نرگسي است زبان‌زد آسمانيان! وقتي رويم گام مي‌نهد، ديگر خود را نمي‌بينم. خود را دشتي مي‌پندارم كه سراسر وجودم پر از نرگس شده است. شيعيان در اين شب‌ها روي نرگس‌هاي بهشتي راه مي‌روند. امّا... امّا عطر بهشتي آنان را كه حتّي ملائك آسمان‌ها آن را حس مي‌كنند، درنمي‌يابند. به راستي چرا؟»

 

باغ‌بان نرگس گريان است. گريان از مصيبت حسين(ع). گريان از اين‌كه سيصد و سيزده ماه از جنس آن هفتاد و دو ماه ندارد كه انعكاسي از نورش باشند.

گريان از اين‌كه هنوز نرگسيانش شكوفا نشدند تا هم‌راه آنان، انتقام جدّ بزرگ‌وارش را از يزديان زمان بگيرد.

گريان از انتظاري كه سرانجام آن گلستاني است به وسعت بي‌نهايت، كه درون آن فقط يك چيز يافت مي‌شود: گل نرگس

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 8:5  توسط راه انتظار  |