|
پيامبر(ص) در آخر نماز خود با صداي بلند بهطوري كه مردم ميشنيدند، در حق اميرمؤمنان(ع) چنين دعا ميكرد: «اللهم هب لعلي الموده في صدور المؤمنين و الهيبه و العظمه في صدور المنافقين» «خداوندا! محبت علي را در دلهاي مؤمنان بيفكن، و همچنين هيبت و عظمت او را در دلهاي منافقان» و در اين هنگام بود كه آيهي: «ان الذين امنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا» «كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، خداوند رحمان محبت آنها را در دلها ميافكند.» خود حضرت امير(ع) در اين باره ميفرمايند2: «اگر با اين شمشيرم بر بيني مؤمن بزنم كه مرا دشمن بدارد، هرگز دشمن نخواهد داشت. و اگر تمام دنيا (و نعمتهايش) را در كام منافق فرو بريزم كه مرا دوست بدارد، دوست نخواهد داشت؛ اين بهخاطر آن است كه پيامبر(ص) به صورت يك حكم قاطع به من فرموده است: اي علي! هيچ مؤمني تو را دشمن و هيچ منافقي محبت تو را در دل نخواهد گرفت.»3 2) سورهي توبه، آيهي 19: در تفسير مجمع البيان ذيل اين آيه آمده است كه: «شبيه» و «عباس» هر كدام بر ديگري افتخار ميكردند و در اين باره مشغول به سخن بودند كه علي(ع) از كنار آنها گذشت، و پرسيد به چه چيز افتخار ميكنيد؟ «عباس» گفت: «امتيازي به من داده شده است كه احدي ندارد و آن، مسألهي آب دادن به حجاج خانهي خداست.» «شبيه» گفت: «من تعمير كنندهي مسجد الحرام (و كليددار خانهي كعبه) هستم.» علي(ع) گفت: «با اينكه از شما حيا ميكنم، بايد بگويم كه با اين سن كم، افتخاري دارم كه شما نداريد.» آنها پرسيدند: «كدام افتخار؟!» فرمود: «من با شمشير جهاد كردم تا شما ايمان به خدا و پيامبر(ص) آورديد.» «عباس» خشمناك برخاست و دامنكشان به سراغ پيامبر(ص) آمد (و به عنوان شكايت) گفت: «آيا نميبيني علي چگونه با من سخن ميگويد؟» پيامبر(ص) فرمود: «علي را صدا كنيد.» هنگامي كه به خدمت پيامبر(ص) آمد، فرمود: «چرا اينگونه با عمويت عباس سخن گفتي؟» علي(ع) عرض كرد: «اي رسول خدا! اگر من او را ناراحت ساختم، با بيان حقيقتي بوده است. در برابر گفتار حق هر كس ميخواهد ناراحت شود، و هر كس ميخواهد خشنود.» جبرئيل نازل شد و گفت: «اي محمد(ص) پروردگارت به تو سلام ميفرستد و ميگويد: اين آيات را بر آنها بخوان «اجعلتم سقايه الحاج و عماره المسجد الحرام كمن امن بالله و اليوم الاخر و جاهد في سبيل الله لا يستوون عندالله والله لا يهدي القوم الظالمين» «آيا سيراب كردن حجاج، و آباد ساختن مسجدالحرام را، همانند عمل كسي قرار ميدهيد كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده، و در راه او جهاد كرده است؟! اين دو نزد خدا مساوي نيستند. و خداوند گروه ظالمان را هدايت نميكند.»4 1ـ تفسير نورالثقلين، ج3 2ـ نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمهي 45 3ـ سنن الترمذي، مسند احمدبنحنبل، سنن ابن ماجه 4ـ همچنين اين روايت با كمي اختلاف در تفاسير طبري(اهل سنت) و فخر رازي نقل شده است.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:59  توسط راه انتظار
|
حضرت محمد صلي الله عليه و آله: هنگاميکه انسان از بستر لذتبخش خود برخيزد در حالي که چشمانش خوابآلوده است، براي اينکه با نماز شبش خدا را خشنود سازد، خداوند در مقابل فرشتگانش به او مينازد(مباهات ميکند) و ميفرمايد:آيا بندهي مرا نميبينيد که از رختخواب گوارايش برخاسته؟ آن هم نمازي که من براي او واجب نکردم. گواه باشيد که او را بخشيدم. بحارالانوار، جلد87، صفحه 156 امام رضا عليه السلام: بر شما باد به نماز شب. هيچ بندهاي نيست که آخر شب بيدار شود و هشت رکعت نماز شب و دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخواند و در قنوت آن هفتاد بار استغفار کند، مگر اينکه خداوند او را از عذاب قبر و آتش پناه داده و عمرش را طولاني کند و به زندگانيش گشايش دهد. سپس امام عليه السلام فرمودند: خانههايي که در آنها نماز شب خوانده ميشود، نورش براي اهل آسمان ميدرخشد. همان گونه که ستارگان براي مردم زمين ميدرخشد. بحارالانوار، جلد 84، صفحه 161 امام کاظم عليه السلام: از ما نيست کسي که هر روز حساب خود را نرسد، پس اگر اعمال نيکي انجام داده از خداوند زياد شدن اعمال خير را طلب کند و اگر گناه و کار زشتي مرتکب شده از خداوند آمرزش بخواهد و به سوي او برگردد. اصول کافي، جلد 4، صفحه 191 حضرت محمد صلي الله عليه و آله: آيا شما را به زيرکترين زيرکان و نادانترين نادانان خبر دهم؟ اصحاب گفتند: بله اي رسولخدا. حضرت فرمود: زيرکترين انسانها کسي است که به حساب نفس خويش رسيدگي کند. و براي پس از مرگ خويش عمل کند. و احمقترين احمقها کسي است که تابع هواي نفس خويش باشد و پيوسته آرزوهاي خويش را از خداوند طلب کند. بحارالانوار، جلد 70، صفحه 69 حضرت محمد صلي الله عليه و آله: هر که عمل بد کسي را ظاهر و شايع کند، به اين ميماند که خود آن عمل بد را به جاي آورده است و هر کس مؤمني را به عيبي سرزنش کند، نميرد تا خود گرفتار و مرتکب آن شود. بحارالانوار، جلد 73، صفحه 384
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:55  توسط راه انتظار
|
«و اذكروا نعمت الله عليكم اذ كنتم علي اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا» آل عمران، 103 «و به ياد آريد، نعمت(بزرگ) خدا را بر خود. كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهاي شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد.» امام صادق(ع): ميفرمايند: «مؤمن برادر پدر و مادري مؤمن است، زيرا خداوند(عزوجل) مؤمنان را از سرشت بهشت آفريده و در پيكرهايشان از نسيم بهشت دميده؛ از اينروي برادر يكديگرند.» امام صادق(ع) ميفرمايند: «هر كه برادر خود را در راه رضاي خدا ديدن كند، در بيماري يا تندرستي او و براي فريب و دريافت عوضي نباشد، خدا به وي هفتاد هزار فرشته بگمارد كه در دنبالش جار كشند كه: خوش باش بهشت براي تو نيكو باد كه شما زوار خداييد.» و (يسير) از آن حضرت پرسيدند كه: «حتي اگر جاي او دور باشد؟» فر مود: «آري يسير! و حتي اگر يكسال راه باشد. چرا كه خداوند داراي جود است. و فرشتههاي بسيار به دنبال او روند تا كه به خانهاش برسد.» امام صادق(ع) ميفرمايند: «به راستي دو مؤمن هرگاه يكديگر را در آغوش كشند، رحمت آنها را فرا گيرد و هر گاه به هم بچسبند و از آن جز رضاي خدا نخواهند و غرض دنيوي نداشته باشند، به آنها گفته شود: آمرزيدهايد و زندگي را از سر گيريد.» امام باقر(ع) ميفرمايند: «به راستي كه هر گاه دو مؤمن به يكديگر برخورند و مصافحه كنند، خداوند دست خود را ميان دو دست آنها درآورد و با هر كدام كه بيشتر رفيق خود را دوست بدارد، مصافحه كند.» محمد، كليني ـ اصول كافي پيامبر اعظم(ص): «دعا سلاح مؤمن و ستون دين و نور آسمانها و زمين است.» اصول كافي، ج2
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:53  توسط راه انتظار
|
آخر چگونه ميتوان خداي بزرگ را پرستيد و به علي عاشق نشد؟ چگونه ممكن است به خدا كه كمال مطلق است چشم دوخت ولي كمال متعالي علي را نديده گرفت؟ عشق به علي جزوي از پرستش خداست. عجب دارم اگر كساني قلب داشته باشند و زيبايي و عشق و انسانيت در آنها اثر كند، ولي در مقابل آن همه لطف و كمال و عشق و انسانيت علي شيفته نگردند... مگر ممكن است اين همه لطف و عشق را فقط پديدهاي مادي دانست؟ آن احساس مرموز قلبي را كه در وجود انسانها موج ميزند، چگونه ميتوان با فرمولهاي خشك و بيروح مادي توجيح كرد؟ روح علي در قالب ماده نميگنجد و آن همه عشق و كمال نميتواند از مادهي سرد و بيجان بتراود. هر كه را ديدهام، علي را دوست ميدارد و در مقابل عظمت و انسانيت او تعظيم ميكند. چرا اينقدر علي علي ميگوييم و دنبال او ميرويم؟ چرا اينقدر شيفتهي علي هستيم؟ چرا اينقدر در عشق او ميسوزيم؟ چرا همهي ما ميخواهيم مثل علي باشيم، دوست داريم كه در عشق و كمال به درجهي او برسيم، خوش داريم در شجاعت، در صبر، در علم و تقوا، در سخنوري، در همهي فضائل اخلاقي مثل او باشيم؛ ولي ميدانيم كه حد علي مافوق طاقت بشري است و براي ما به هيچ وجه ميسر نيست كه به حد علي برسيم. لذا علي تبلور آرزوهاي انسانهاست كه لااقل به صورت آرزو، عطش دروني و قلبي ما را تسكين ميبخشد. ما هزار گناه ميكنيم و از كمال بينهايت بهدوريم؛ ولي هنگامي كه تموّج روح ما بر شهوات و خواستههاي مادي مسلط ميگردد، يكباره به سراغ علي ميرويم و تمامي احساسات قلبي و آرزوهاي برآورده نشدهي خود را در او مجسم ميكنيم و با ذكر علي علي عشق خود را به كمال و حق، و خواستهي خود را براي مبارزه با جهل و فساد بيان ميكنيم. علي مظهر كمال و فداكاري و عشق و تمام ارزشهاي عالي انسان است و با ذكر نام او به خدا نزديك ميشويم و از گناهان استغفار ميكنيم و به سوي كمال رهسپار ميشويم.1 1ـ چمران، مصطفي ـ علي، زيباترين سرودهي هستي
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:50  توسط راه انتظار
|
هر وقت اسم جنگ و جبهه ميآيد، دلش پر ميكشد براي شهادت، حالا اصلا نميدونه شهادت چي هست، كي هست، خوردنيه، پوشيدنيه، چيه. فقط يك چيزهايي اينور اونور شنيده: «شهادت لقاي معبود، شهادت نقطهي اوج مردان خدا...» ولي يك بار هم فكر نميكنه كه آخه اولا مردخدا شدن خيلي سخته و سختتر از آن، نقطهي اوج مردخدا بودنه. فكر نميكنه كه آخر لقاي معبود كه از آن دم ميزنه، مقدمات و مؤخراتي ميخواد. فكر نميكنه كه، «شهادت» به ازاي هر حرفش كلي كلاس و مدرسه ميخواد. قصهي حسين فهميده را شنيده و كلي ذوق كرده، ولي به عمق ماجرا دقت نكرده كه آخر يك بچهي سيزده ساله، تو بيابان نارنجك به خودش ببنده بره زير تانك، اصلا چيزي نيست كه بخواهي سرسري بهش نگاه كني. يكي نيست بهش بگه اصلا تو تا حالا تانك ديدي كه ببيني چه ابهتي داره، چه برسه به اينكه مطمئن باشي، اين تانك مهمات هم داره و چه برسه به اينكه سر تانك، دقيقا روبهروي صورت تو باشه. اگه بهش بگي تو جبهه بعضي غواصها بودند كه وقتي موقع عمليات، ديده ميشدند، ميرفتند ته آب و پاهاشان را با جلبك ميبستند ته دريا تا يك موقع عمليات لو نره و خودشون... يا وقتي قصهي كساني را بگي كه با هم دعوا ميكردند كه كدومشان روي ميدان مين بپرن و راه رو بازكنن و خودشون... يا اگر سرگذشت مردي را بگي كه تو عمليات، وقتي يك متر سيم براي انتقال برق كم ميآد، خودش را جاي سيم ميذاره و جريان را وصل ميكنه، و خودش... ديگه ذوق نميكنه، بلكه اشك از چشمهاش جاري ميشه. اگر ازش بپرسي چرا؟ هيچ جوابي بهت نميده. فقط گريه ميكنه، از عظمت اونا فقط گريه ميكنه. اون حالا فهميده، اين شهادت كه قبلا اينقدر دوستش داشته، يك سرگرمي ساده نيست، بلكه يك كوه استقامت و يك دريا شجاعت ميخواهد. اون فهميده كه اونهايي كه شهيد شدن اسوهي شهامت بودند. حالا ديگه متوجه شده كه متنهاي حماسي جبهه، شاهنامه نيست كه نه رستمي بوده و نه سهرابي. بلكه پشت هر جلد اين متون، اقيانوسي از ايمان و مردانگي حقيقي خوابيده و اون حالا ديگه فهميده به جبهه و جنگ رفتن و شهيد شدن يعني ... يا علي
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:47  توسط راه انتظار
|
شب كه امام ميايستاد به نماز، محمود ميرفت از آن بالا امام را نگاه ميكرد. خيلي دوست داشت. تا اينكه دادند آنجا را سيمخاردار كشيدند. شايد فقط براي اينكه محمود نرود. اولين بار كه از بيت امام آمد مرخصي، ديديم كه محمود، محمود ديگري شده. پاك عوض شده بود. نمازهاش هم عوض شده بود. كيف ميكردي نگاه كني. به ژيمناستيك بيشتر نظر داشتند امام ورزش را دوست داشتند، ولي رشتهي خاصي را ترجيح نميدانند. شايد بشود گفت كه به كشتي و ورزش باتاني علاقه داشتند. ولي ژيمناستيك بيشتر از ساير ورزشها، نظر ايشان را جلب ميكرد. در پرش طول و ارتفاع، خود در كودكي تمرين داشتند و دو دست و يك پاي ايشان در اثر همين ورزشها شكسته بود. بيش از ده جاي سر ايشان و چند جاي پيشانيايشان نيز شكستگي داشت. خيالم راحت شد امام خيلي دوستشان داشتند، خيلي هم اهل تعارف نبودند و به چيزي كه ميگفتند اعتقاد كامل داشتند. يكبار كه آقا تازه از سفر آمده بودند، با هم خدمت امام رسيديم. همين كه امام، آقا را ديدند، فرمودند: «وقتي شنيدم هواپيماي شما در فرودگاه نشست، خيالم راحت شد.» اين دروغ است در پاريس، برخي اصرار داشتند از زندگي امام در يك شبانهروز فيلمبرداري كنند؛ از جمله از سفرهي غذاي ايشان. امام فرمودند: «اينطور كه شما ميخواهيد سفره بچينيد، دروغ است. زيرا در سفرهي ما پلو و گوشت و خورشت هم هست. شما ميخواهيد اينها را ناديده بگيريد و يك سفرهي ساده درست كنيد، اين دروغ است.» زلال عبادت يكي از ياران امام ميگويد: بنا به اعتراف بسياري از صاحبنظران متعهدي كه با ايشان ساليان درازي ارتباط داشتهاند، امام «دائمالذكر» بودند و پيوسته قلبشان بهياد خدا ميتپيد وليكن هيچگاه ديده نشد كه امام تسبيح بگردانند و لب بجنبانند.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:46  توسط راه انتظار
|
1. «ولايت فقيه» از موضوعاتي است كه تصور آن موجب تصديق ميشود و چندان به برهان احتياج ندارد. به اين معني كه هر كس، عقايد و احكام اسلامي را حتي اجمالاً دريافته باشد، چون به «ولايت فقيه» برسد و آنرا به تصور آورد، بيدرنگ تصديق خواهد كرد و آنرا ضروري و بديهي خواهد شناخت. اينكه امروز به «ولايت فقيه» چندان توجهي نميشود و احتياج به استدلال پيدا كرده، علتش اوضاع اجتماعي مسلمانان عموماً و حوزههاي علميه خصوصاً ميباشد. 2. استعمارگران به نظر ما آوردند، كه اسلام حكومتي ندارد! تشكيلات حكومتي ندارد! بر فرض كه احكامي داشته باشد، مجري ندارد، و خلاصه اسلام، فقط قانونگذار است. 3. اسلام را براي مردم تعريف كنيد؛ تا نسل جوان تصور نكنند كه آخوندها در گوشهي نجف يا قم دارند احكام ميخوانند و كاري به سياست ندارند، و بايد ديانت از سياست جدا باشد! اينرا كه «ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماي اسلام در امور اجتماعي و سياسي دخالت نكنند» استعمارگران گفته و شايعه كردهاند. اينرا بيدينها ميگويند. مگر زمان پيغمبر اكرم(ص) سياست از ديانت جدا بود؟! مگر در آن دوره عدهاي روحاني بودند و عدهي ديگر سياستمدار و زمامدار؟ اين حرفها را استعمارگران درست كردهاند، تا دين را از تصرف امور دنيا و از تنظيم جامعهي مسلمانان بر كنار سازند و ضمناً علماي اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادي و استقلال جدا كنند. ـ همان كاري كه در مشروطه بهوقوع پيوست و باعث شكست آن شد ـ در اينصورت ميتوانند، بر مردم مسلط شده و ثروتهاي ما را غارت كنند. منظور آنها همين است. 4. اگر ما مسلمانان كاري جز نماز خواندن و دعا و ذكر گفتن نداشته باشيم، استعمارگران و دولتهاي متحد آنها هيچ كاري به ما ندارند، شما برو هر قدر ميخواهي اذان بگو، نماز بخوان، بيايند هر چه داريم ببرند، حوالهشان با خدا، لاحول و لاقوه الا بالله! وقتي كه مرديم انشاءالله به ما اجر ميدهند! اگر منطق ما اين باشد، آنها كاري به ما ندارند. اگر شما به سياست استعمارگران كاري نداشته باشيد، آنها نيز به شما كاري ندارند. شما هر چه ميخواهيد نماز بخوانيد. آنها نفت شما را ميخواهند، با نماز شما چهكار دارند؟ آنها معادن ما را ميخواهند. ميخواهند كشور ما بازار فروش كالاهاي آنها باشد، و به همين جهت حكومتهاي دستنشاندهي آنها، از صنعتيشدن ما جلوگيري ميكنند يا صنايع وابسته و مونتاژ تأسيس ميكنند. آنها ميخواهند ما آدم نباشيم، از آدم ميترسند. اگر يك آدم پيدا شود از او ميترسند. لذا هر وقت آدمي پيدا شد يا او را كشتند يا زنداني و تبعيدش كردند يا لكهدارش كردند كه سياسي است! اين آخوند، سياسي است! پيغمبر(ص) هم سياسي بود. اين تبليغ سوء را عمّال سياسي استعمار ميكنند تا شما را از سياست كنار بزنند و از دخالت در امور اجتماعي باز دارند و نگذارند با دولتهاي خائن و سياستهاي ضد ملي و ضد اسلامي مبارزه كنيد، و آنها هر كاري ميخواهند بكنند. و كسي نباشد تا جلوي آنها را بگيرد.
منبع: ولايت فقيه امام خميني(ره) چاپ: انتشارات اميركبير
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:45  توسط راه انتظار
|
هنگامي كه حضرت موسي(ع) ميخواست شهرهاي ستمگران را فتح كند، اهالي شهر، پيش بلعم باعورا اجتماع نمودند و گفتند: موسي با لشكري فراوان آمده كه ما را از شهر خارج كند، از تو تقاضا داريم آنها را نفرين كني! بلعم باعورا كه اسم اعظم الهي را ميدانست در جواب گفت: چگونه ممكن است پيغمبر خدا را نفرين كرد، با اينكه مؤمنين و ملائكه با او همراهند؟ مردم پيوسته از او تقاضا كردند و بلعم امتناع ميورزيد. همسر بلعم اين موضوع را به شوهرش پيشنهاد كرد اما او نپذيرفت. بالاخره آنقدر اصرار كرد تا او راضي شد كه استخاره كند. در مرتبهي اول، در خواب او را از اين عمل نهي نمودند. وقتي موضوع را براي همسر خود گفت، او اصرار كرد كه براي بار دوم نيز استخاره كند و هنگامي كه جواب نرسيد، زن گفت: اگر خدا نميخواست، باز تو را منع ميفرمود و عاقبت با چربزبانيهاي خود بلعم را فريب داد. بلعم سوار بر الاغ خود شد و به طرف كوهي رفت كه مشرف بر بنياسرائيل بود تا در آنجا نفرين كند. نزديك كوه الاغ از حركت ايستاد و در مقابل كتكهاي بلعم آنقدر مقاومت كرد تا هلاك شد. در اين هنگام، بلعم پياده به راه خود ادامه داد تا مشرف بر بنياسرائيل گرديد و هرچه ميخواست نفرين كند، زبانش به دعا برميگشت و در موقع دعا كردن به اهل شهر ستمگران نيز زبانش به نفرين جاري ميشد. عاقبت نيز زبانش بيرون افتاد.. گفت: ديگر دنيا و آخرت خود را از دست دادم و جز حيله، راه ديگري نمانده است. دستور داد زنهاي شهر را با تمام وسائل بيارايند و به عنوان خريد و فروش با اجناس مورد نياز، داخل لشكر موسي(ع) نمايند و اگر كسي از سربازان قصد شهوتراني با زني را داشت، آن زن مانع نشود! همين كار را كردند و زنها داخل سپاه موسي(ع) شدند. زمري فرزند مشلوم كه از بزرگان سپاه موسي(ع)، زني را گرفت و پيش موسي(ع) آورد و گفت: خيال ميكنم كه نظر تو اين است كه جمعشدن با اين زن حرام است، ولي بهخدا سوگند كه هرگز از تو پيروي نميكنم. و آن زن را داخل خيمه برد.. خداوند بر سپاه موسي(ع) طاعون را مسلط كرد. فنحاصبن عيزار، فرماندهي لشكر موسي(ع) وقتي علت را پرسيد، جريان را برايش شرح دادند. اوكه مردي غيور و زورمند بود بهطرف خيمهي زمري رفت و با يك نيزه هردو را به هلاكت رساند. طاعون برطرف گرديد درحالي كه تا آن ساعت 20 هزار نفر از لشكر موسي(ع) كشته شده بودند.. گمراهكردن جوامع الهي از طريق مبتلاكردن آنها به نگاه حرام، اعمال نامشروع و شهوات، از جمله حيلههاي ديرينهي شيطان است كه متاسفانه، جوامع زيادي را نيز به سمت هلاكت و نابودي كشانده است.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:44  توسط راه انتظار
|
كربلا كعبهي دلهاست خدا ميداند ديدنش آرزوي ماست خدا ميداند كربلا گلشن سرسبز علي و زهراست تا چه حد وقف تماشاست خدا ميداند ما عزادار حسينيم كه اشك غم او آبروي همهي ماست خدا ميداند تا ابد از غم او در دل ذرّات وجود كس نداند كه چه غوغاست خدا ميداند حرز جان است مرا عشق حسين و اين عشق قيمتش جنّت اعلاست خدا ميداند نگه آخر او سوي خيام است ولي چه در آن آينه پيداست خدا ميداند يوسف فاطمه افتاد به خاك و دردا چه خبر در دل صحراست خدا ميداند چشمهي چشم”وفايي“ شده دريا از اشك قدر آن ديده كه درياست خدا ميداند سيّد هاشم وفايي
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:42  توسط راه انتظار
|
از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه يک "زن" بود، آن چنان که اسلام ميخواهد که زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههاي سختي و فقر مبارزه و آموزشهاي عميق شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود. وي در همهي ابعاد گوناگون "زن بودن"، نمونه شده بود. مظهر يک "دختر" در برابر پدرش. مظهر يک "مادر" در برابر فرزندانش. مظهر يک "زن مبارز و مسئول" در برابر زمانش و سرنوشت جامعهاش. ûûû وي خود يک "امام" است، يعني نمونهي يک تيپ ايدهال براي زن. يک اسوه. يک "شاهد" براي هر زني که ميخواهد "شدن خويش" را خود انتخاب کند. او با مبارزه در دو جبهه داخلي وخارجي، در خانهي پدرش، درخانهي همسرش، در جامعهاش، در انديشه و رفتار و زندگياش، "چگونه بودن" را به زن پاسخ ميدهد. نميدانم چه بگويم! بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند. در ميان همهي جلوههاي خيره کنندهي روح بزرگ فاطمه، آنچه بيش از همه براي من شگفت انگيز است، اين است که فاطمه همسفر، همراه و همپرواز روح عظيم علي است. او در کنار علي تنها يک همسر نبود، که علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديدهي يک دوست، يک آشناي دردها و آرمانهاي بزرگش مينگريست و انيس خلوت بيکرانهي همدم تنهاييهايش. اين است که علي هم او را به گونهي ديگر مينگرد، هم فرزندان او را. پس از فاطمه، علي زناني ميگيرد و از آنان فرزنداني مييابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را که از فاطمه بودند، با فرزندن ديگرش جدا ميکند. اينان را "بني علي" ميخواند و آنان را "بني فاطمه". در برابر پدر، آن هم علي، شگفتا از نسبت فرزند به مادر! و پيغمبر از همهي دخترانش تنها به او سخت ميگيرد، از همه تنها به او تکيه ميکند. او را در خردسالي مخاطب دعوت بزرگ خويش ميگيرد. خطيب نامور فرانسوي، روزي در مجلسي با حضور لوئي، از مريم سخن ميگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است، که همهي سخنوران عالم دربارهي مريم سخن گفتهاند. هزار و هفتصد سال است، که همهي فيلسوفان و متفکران ملّتها در شرق وغرب، ارزشهاي مريم را بيان کردهاند. هزار و هفتصد سال است، که شاعران جهان در ستايش مريم همهي ذوق و قدرت خلاقهيشان را بهکار گرفتهاند. هزار و هفتصد سال است، که همهي هنرمندان، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمنديهاي اعجازگر کردهاند. اما مجموعهي گفتهها و انديشهها و كوششها، همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازهي يک کلمه نتوانستهاند عظمت مريم را باز گويند، که: "مريم مادر عيسي است." ûûû و من خواستم با چنين شيوهاي از فاطمه بگويم و باز درماندم. خواستم بگويم که: فاطمه دختر خديجهي بزرگ است، ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم که: فاطمه دختر محمد(ص) است، ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم که: فاطمه همسر علي است، ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم که: فاطمه مادر حسين است، ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم که: فاطمه مادر زينب است، ديدم فاطمه نيست. نه، اينها همه هست و اين همه، فاطمه نيست. فاطمه، فاطمه است. دكتر علي شريعتي
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:40  توسط راه انتظار
|
|
|