|
آخر چگونه ميتوان خداي بزرگ را پرستيد و به علي عاشق نشد؟ چگونه ممكن است به خدا كه كمال مطلق است چشم دوخت ولي كمال متعالي علي را نديده گرفت؟ عشق به علي جزوي از پرستش خداست. عجب دارم اگر كساني قلب داشته باشند و زيبايي و عشق و انسانيت در آنها اثر كند، ولي در مقابل آن همه لطف و كمال و عشق و انسانيت علي شيفته نگردند... مگر ممكن است اين همه لطف و عشق را فقط پديدهاي مادي دانست؟ آن احساس مرموز قلبي را كه در وجود انسانها موج ميزند، چگونه ميتوان با فرمولهاي خشك و بيروح مادي توجيح كرد؟ روح علي در قالب ماده نميگنجد و آن همه عشق و كمال نميتواند از مادهي سرد و بيجان بتراود. هر كه را ديدهام، علي را دوست ميدارد و در مقابل عظمت و انسانيت او تعظيم ميكند. چرا اينقدر علي علي ميگوييم و دنبال او ميرويم؟ چرا اينقدر شيفتهي علي هستيم؟ چرا اينقدر در عشق او ميسوزيم؟ چرا همهي ما ميخواهيم مثل علي باشيم، دوست داريم كه در عشق و كمال به درجهي او برسيم، خوش داريم در شجاعت، در صبر، در علم و تقوا، در سخنوري، در همهي فضائل اخلاقي مثل او باشيم؛ ولي ميدانيم كه حد علي مافوق طاقت بشري است و براي ما به هيچ وجه ميسر نيست كه به حد علي برسيم. لذا علي تبلور آرزوهاي انسانهاست كه لااقل به صورت آرزو، عطش دروني و قلبي ما را تسكين ميبخشد. ما هزار گناه ميكنيم و از كمال بينهايت بهدوريم؛ ولي هنگامي كه تموّج روح ما بر شهوات و خواستههاي مادي مسلط ميگردد، يكباره به سراغ علي ميرويم و تمامي احساسات قلبي و آرزوهاي برآورده نشدهي خود را در او مجسم ميكنيم و با ذكر علي علي عشق خود را به كمال و حق، و خواستهي خود را براي مبارزه با جهل و فساد بيان ميكنيم. علي مظهر كمال و فداكاري و عشق و تمام ارزشهاي عالي انسان است و با ذكر نام او به خدا نزديك ميشويم و از گناهان استغفار ميكنيم و به سوي كمال رهسپار ميشويم.1 1ـ چمران، مصطفي ـ علي، زيباترين سرودهي هستي
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:50  توسط راه انتظار
|
از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه يک "زن" بود، آن چنان که اسلام ميخواهد که زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههاي سختي و فقر مبارزه و آموزشهاي عميق شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود. وي در همهي ابعاد گوناگون "زن بودن"، نمونه شده بود. مظهر يک "دختر" در برابر پدرش. مظهر يک "مادر" در برابر فرزندانش. مظهر يک "زن مبارز و مسئول" در برابر زمانش و سرنوشت جامعهاش. ûûû وي خود يک "امام" است، يعني نمونهي يک تيپ ايدهال براي زن. يک اسوه. يک "شاهد" براي هر زني که ميخواهد "شدن خويش" را خود انتخاب کند. او با مبارزه در دو جبهه داخلي وخارجي، در خانهي پدرش، درخانهي همسرش، در جامعهاش، در انديشه و رفتار و زندگياش، "چگونه بودن" را به زن پاسخ ميدهد. نميدانم چه بگويم! بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند. در ميان همهي جلوههاي خيره کنندهي روح بزرگ فاطمه، آنچه بيش از همه براي من شگفت انگيز است، اين است که فاطمه همسفر، همراه و همپرواز روح عظيم علي است. او در کنار علي تنها يک همسر نبود، که علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديدهي يک دوست، يک آشناي دردها و آرمانهاي بزرگش مينگريست و انيس خلوت بيکرانهي همدم تنهاييهايش. اين است که علي هم او را به گونهي ديگر مينگرد، هم فرزندان او را. پس از فاطمه، علي زناني ميگيرد و از آنان فرزنداني مييابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را که از فاطمه بودند، با فرزندن ديگرش جدا ميکند. اينان را "بني علي" ميخواند و آنان را "بني فاطمه". در برابر پدر، آن هم علي، شگفتا از نسبت فرزند به مادر! و پيغمبر از همهي دخترانش تنها به او سخت ميگيرد، از همه تنها به او تکيه ميکند. او را در خردسالي مخاطب دعوت بزرگ خويش ميگيرد. خطيب نامور فرانسوي، روزي در مجلسي با حضور لوئي، از مريم سخن ميگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است، که همهي سخنوران عالم دربارهي مريم سخن گفتهاند. هزار و هفتصد سال است، که همهي فيلسوفان و متفکران ملّتها در شرق وغرب، ارزشهاي مريم را بيان کردهاند. هزار و هفتصد سال است، که شاعران جهان در ستايش مريم همهي ذوق و قدرت خلاقهيشان را بهکار گرفتهاند. هزار و هفتصد سال است، که همهي هنرمندان، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمنديهاي اعجازگر کردهاند. اما مجموعهي گفتهها و انديشهها و كوششها، همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازهي يک کلمه نتوانستهاند عظمت مريم را باز گويند، که: "مريم مادر عيسي است." ûûû و من خواستم با چنين شيوهاي از فاطمه بگويم و باز درماندم. خواستم بگويم که: فاطمه دختر خديجهي بزرگ است، ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم که: فاطمه دختر محمد(ص) است، ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم که: فاطمه همسر علي است، ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم که: فاطمه مادر حسين است، ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم که: فاطمه مادر زينب است، ديدم فاطمه نيست. نه، اينها همه هست و اين همه، فاطمه نيست. فاطمه، فاطمه است. دكتر علي شريعتي
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 18:40  توسط راه انتظار
|
|
|